آخر هفته یسنا جونم
سلام یسنا جونم آخر هفته گذشته تقریبا همش مهمونی بودیم. پنجشنبه که از صبحش رفتیم با مامان جون و خاله عاطی بیرون و بعدش با خاله عاطی اومدیم خونه ما که من به کندی غذا بدم و بعدش بریم خونه باباجون اینا.با خاله عاطی تصمیم گرفتیم تا خونه باباجون دوچرخه سواری کنی و تو هم کلی ذوق کردی و کل راه خاله عاطی دسته دوچرخه ات را گرفته بود و تا خونه باباجون بردت و جالب اینجا بود که تو نه رکاب زده بودی و نه کاری کرده بودی و فقط دسته دوچرخه را گرفته بودی ، اما وقتی رسیدیم خونه باباجون اینا از دچرخه اومدی پایین و دستاتو کشیدی و گفتی وای چقدر خسته شدم خیلی باحال بود کارت. بیچاره خاله خسته شده بود اما تو میگفتی من خسته شدم خلاصه کلی همهمون را خندوند...




